از ۱۹۰۸ میلادی تا امروز توسط انگلیس و آمریکا و فرانسه
تحلیل هفتگی شنبهها — از میز دبیر کل
فریدون خویی · دبیر کل · شنبه دهم آبان ماه، ۲۰۲۶
البته میدانیم که آنقدر از این قصه غارت انگلیس نوشته و خواندهایم که دیگر حالمان از دیدن این مقالات بهم میخورد، اما دردناکتر از آن این است که فجایع امروز هم مستقیماً نتیجه همان قصه تلخ امتیاز نفت به ویلیام دارسی ۱۹۰۱ است و اگر ما امروز آن را دقیقاً نفهمیم و با آن روبرو نشویم، فجایع سیاسی و نتایج فاجعهبار اقتصادی آن با شکل و فرم متفاوت ادامه خواهد داشت.
وقتی از تاریخ بلندمدت استثمار و غارت انگلیس در ایران — از جمله شراکت استراتژیک انگلیس با آمریکا و استفاده از مزدوران مانند ملایان و بقیه برای حفظ منافع انگلیس — سخن میگوییم، برخی آن را تئوری توطئه میخوانند. اما دفترچههای حسابداری و اسناد اقتصادی قرن بیستم حقیقتی انکارناپذیر را برملا میکند:
انتقال مداوم و سیستماتیک ثروت ملی ایران از ملت ایران به دولت انگلیس با همان شرکت بریتیش پترولیوم امروز و کارتل نفت آمریکا و فرانسه، بین سالهای ۱۹۰۸ تا ۱۹۷۹.
دوران استخراج بیضابطه ۱۹۰۸–۱۹۵۲
شالوده این دستاندازی به منابع ملی در سال ۱۹۰۱ میلادی (۱۲۸۰ خورشیدی) استوار شد؛ زمانی که ویلیام ناکس دارسی امتیاز انحصاری نفت را در پنجششم خاک ایران تنها در ازای ۲۰,۰۰۰ پوند نقد، ۲۰,۰۰۰ پوند سهام و وعده روی کاغذِ ۱۶ درصد از «سود خالص» از مظفرالدین شاه قاجار بیسواد و احمق دریافت کرد.
پس از فوران اولین چاه نفت در مسجدسلیمان در سال ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ خورشیدی)، شرکت نفت انگلیس و پرشیا (APOC) — که بعداً AIOC نامیده شد — خوزستان را به موتور محرک قدرت غارتگران انگلیس تبدیل کرد.
نگاهی به آمار استخراج ۱۹۰۸–۱۹۵۲
| شاخص | مقدار |
|---|---|
| مجموع نفت استخراجشده | حدود ۲.۳ میلیارد بشکه نفت |
| ارزش اسمی آن دوران | ۳.۵ تا ۴.۵ میلیارد دلار |
| ارزش معادل امروز | ۱۸۰ تا ۱۹۰ میلیارد دلار |
| سهم واقعی ایران | ناچیز و پرداختیهای ناچیز |
بند ۱۶ درصد سود خالص با حسابسازی دفاتر شرکت انگلیسی عملاً خنثی شده بود:
حقهبازیهای حسابداری انگلیس
سود شرکت صرفاً بر اساس قیمت نفت خام در سر چاه محاسبه میشد و سودهای هنگفت حاصل از پالایش در آبادان، حملونقل دریایی و فروش نهایی در بازار جهانی از محاسبات سهم ایران حذف میگردید.
یارانه به نیروی دریایی بریتانیا
در سال ۱۹۱۴، نیروی دریایی انگلیس ۵۱ درصد از سهام شرکت نفت را خریداری کرد و سوخت ارزان برای ناوگان جنگی خود تأمین نمود، در حالی که درآمدهای واقعی را از تهران پنهان میکرد.
عایدیهای ناچیز
- در دهههای نخست، پرداختیهای سالانه به ایران به مبالغی نازل — در حدود ۱۰,۰۰۰ تا ۲۰,۰۰۰ پوند در برخی سالهای کمبارور — تنزل یافت، در حالی که میلیاردها بشکه نفت سوخت توسعه صنعتی و نظامی انگلیس را تأمین میکرد.
اگرچه رضاشاه پهلوی در سال ۱۹۳۲ (۱۳۱۱ خورشیدی) امتیازنامه دارسی را با عصبانیت پاره کرد تا شروط عادلانهتری وضع کند، قرارداد ۱۹۳۳ همچنان سلطه خارجی را حفظ کرد و بعداً هم به بهانه همکاری با آلمان در جنگ جهانی دوم رضاشاه کبیر و میهنپرست را برکنار کردند و ولیعهد جوان را با نوکران خود محاصره کردند. تا سال ۱۹۵۰، ایران سالانه بیش از ۲۴۰ میلیون بشکه نفت تولید میکرد، اما شرکت انگلیسی حتی از پذیرش فرمول تقسیم ۵۰/۵۰ (که در عربستان و ونزوئلا اجرا میشد) سر باز میزد و ایران را به ۷۵/۲۵ مجبور کرده بود و آن را هم با تقلب و حسابسازی نمیداد و سر ایران کلاه میگذاشت.
کودتا و دوران کنسرسیوم ۱۹۵۴–۱۹۷۹
هنگامی که دکتر محمد مصدق در سال ۱۹۵۱ (۱۳۳۰ خورشیدی) با شجاعت صنعت نفت ایران را ملی اعلام کرد، انگلیس با محاصره دریایی و تحریم بینالمللی پاسخ داد. لندن که به تنهایی قادر به شکستن اراده ایران نبود، با واگذاری ۴۰ درصد از سهم غارت خود به غولهای نفتی آمریکایی، پای واشنگتن را به میان کشید.
پس از عملیات مشترک CIA و MI6 در سال ۱۹۵۳ (کودتای ۲۸ مرداد) که به برکناری دکتر مصدق و روی کار آمدن سپهبد فضلالله زاهدی انجامید، قرارداد ۲۵ ساله کنسرسیوم ۱۹۵۴ شکل گرفت:
- سهمبندی کارتلی: شرکت نفت انگلیس (BP) سهمی ۴۰ درصدی، رویال داچ شل ۱۴ درصد و پنج شرکت بزرگ آمریکایی (از جمله اکسون، تکساکو، گلف، موبیل و سوکال) سهمی ۴۰ درصدی را بین خود تقسیم کردند و ۶٪ هم نصیب توتال فرانسه شد.
- واقعیت تقسیم مالی: اگرچه این قرارداد در ظاهر با نام «تقسیم ۷۵/۲۵» تبلیغ میشد، اما با کسورات سنگین تحت عنوان هزینههای عملیاتی، تخفیفهای اجباری و کنترل سودهای پالایشگاهی و حسابسازی، سهم واقعی حاصل از ثروت نفت به صورت تقریباً ۷۵ درصد برای کنسرسیوم و ۲۵ درصد برای ایران در حرف رقم خورد.
- حجم استخراج: بین سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۹، بیش از ۱۸٫۵ میلیارد بشکه نفت خام از ایران استخراج شد که درآمد اسمی بین ۹۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار آن زمان (چهار تریلیون دلار امروز) را ایجاد کرد.
نقطه عطف ۱۹۷۹ = ۱۳۵۷
با نزدیک شدن به پایان مهلت ۲۵ ساله قرارداد کنسرسیوم در اواخر دهه ۱۹۷۰، محمدرضاشاه پهلوی صراحتاً اعلام کرد که ایران قرارداد را با شروط ۷۵/۲۵ تمدید نخواهد کرد و شرکت ملی نفت ایران (NIOC) باید اداره کامل عملیات و فروش مستقیم بینالمللی را بر عهده بگیرد.
این موضعگیری موجب تیرگی روابط با مدیران غولهای نفتی آمریکا — از جمله رؤسای وقت شرکت اکسون مانند جی. کنت جیمیسون و کلیفتون سی. گاروین — شد که در پی تضمین سهمیههای غارت پس از کودتای ۵۳ بودند. تحولات سیاسی سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) این مناسبات را بهطور کامل برهم زد و ابعاد دقیق خروجهای ثبتنشده نفت در دوره انتقال را به یکی از مباحث تاریخی تبدیل کرد.
خشم ایرانیان از دههها مداخله و غارت انگلیس و آمریکا، نه برآمده از شعار و احساسات، بلکه متکی بر حقایق تاریخی و غارت ثبتشده ثروت ملی آنان است.
غارت ادامه دارد و دعوای اصلی سر منابع عظیم نفت و گاز کشورمان است
انگلیس با استفاده از ملایان دوبار منابع نفت ایران را بچنگ گرفت و آمریکا را از ایران بیرون کرد. استدلال انگلیس این بود که رشوه ۴۰ درصد از نفت ایران در مقابل کودتای دولت مصدق فقط برای همان ۲۵ سال میان ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۹ بود و دولت جدید ملایان نوکر انگلیس حاضر نیست دیگر چیزی به آمریکا بدهد و دعوای ضد آمریکا و ضد اسرائیل بودن هم از همین جا شروع شد و تا امروز ادامه دارد.
در این ۴۷ سال گذشته، بجز انگشتشماری از نوکران قسمخورده انگلیس در شرکت ملی نفت ایران، هیچکس نمیداند واقعاً چه مقدار نفت تولید شده، به کجا فرستاده شده، به چه قیمتی فروخته شده و پول آن یکجا رفته است. شکی نداریم که با مهندسیهای پیچیده و محرمانه و شعبدهبازیهای ملایان و مشاوران انگلیسیشان، حداقل روزی دو میلیون بشکه به انگلیس و مقداری هم به فرانسه داده شده است و همین ریشه خشم کمپانیهای نفت آمریکا و مقامات آمریکا بوده است.
انگلیس و فرانسه هم به امید اینکه آمریکا را از کل ایران و منطقه اخراج کنند، برگ اسلامگرایی و تروریسم ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی را که قصه محبوب کف خیابان عرب است به اجرا گذاشتند. آمریکا هم چند دهه بیاعتنایی کرد و فقط ضربههای مهلکی به منافع انگلیس و فرانسه جهت تنبیه ایشان وارد کرد.
مشاوران انگلیس به ملایان آموختند که هر چه سریعتر بمب اتم را بسازند تا آمریکا به فکر حمله نظامی نیفتد و داستان لعنتی غنیسازی وارد کتاب قصه غارت نفت و گاز ایران شد. آمریکا هم عراق را گرفت، حالا هم ونزوئلا و سوریه را هم گرفت و اعراب هم که در مقابل آمریکا دستبسته ایستادهاند.
با آمدن پرزیدنت ترامپ هم آمریکا شمشیر را از رو بست و اول قاسم سلیمانی و تیم سپاه را در عراق اخته کرد و کمر برچیدن کل نظام نوکران انگلیس گرفت و قصه ما به امروز رسیده.
داستان اصلاً ربطی به غنیسازی ندارد، اما البته که آمریکا نخواهد گذاشت ما به بمب اتم دست پیدا کنیم و در این راه هیچ شوخی هم ندارند و ملاحظه کردیم که چگونه تمام سران نظام و نوکران انگلیس را در اتاقخوابهای خود درو کردند و بقیه را هم به سوراخ موشها فرستادند و با دقت زیر نظر دارند تا اگر تسلیم نشوند کار ایشان را نیز تمام کنند.
ملت بختبرگشته ایران هم در این وسط اسیر و بیپناه درمانده است و بهخودیخود قدرت براندازی ندارند، اما بههیچوجه هم حاضر به داشتن چنین نظامی نیستند.
خداوند خودش به ما مردم نجیب و نازنین ایرانزمین کمک کند.
با مهر ابدی،
فریدون خویی · دبیر کل