عصر جدیدی در راه است

تحلیل هفتگی‌ شنبه ها از میز دبیر کل

فریدون خویی
دبیرکل

چهارم مهر ۲۰۲۶

جهان امروز آشفته به نظر می‌رسد. اما تاریخ به ما آموخته است که آشفتگی الزاماً به معنای بی‌هدف بودن تحولات نیست. گاهی در زیر سطحِ آشوب، رنج و بی‌ثباتی، نظم و جهانی کاملاً جدید در حال شکل‌گیری است.

بیایید زندگی مردمان جهان را در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تجسم کنیم و ببینیم چگونه بود.

جهان گرفتار رکود اقتصادی دهشتناکی بود و دیکتاتوری های خون‌آشامی در آلمان و ژاپن و روسیه کمونیست و کشورهای تحت اشغال کمونیست و چین و ویتنام و بسیاری دیگر حکمرانی میکردند و قتل عام عریان آزادی‌خواهان و تجاوز به یکدیگر چنان وسیع بود که سرانجام به ویرانگرترین جنگهای تاریخ بشر مانند جنگ جهانی دوم دامن زد.

بیش از صد میلیون انسان بیگناه جان خود را از دست دادند و شهرها و کشورهای بسیاری کاملا ویران شدند و دهها میلیون انسان را آواره و بی‌خانمان ساختند. در دهه ۱۹۳۰ در همین آلمانی که امروز بدرجه کشورهای ثروتمند و مرفه جهان رسیده، رکود اقتصادی و بیکاری و تورم در حدی بود که برای خرید نان باید یک گونی مارک آلمان می‌بردند. در آمریکای ثروتمند رکود اقتصادی باعث بیماری و ورشکستگی صنایع شده بود و میلیونها مردم با یارانه و کالابرگ خودرا بزور زنده نگاه میداشتند.

در کشور خودمان فقر و بیکاری و بیماریهای گوناگون بیداد میکرد و عمر میانگین مردم را به چهل سال تقلیل داده بود.

اما از دل تمام این فجایع عظیم، یک نظم بین‌المللی جدید در حال شکل گرفتن بود. در سال ۱۹۴۵ جنگ جهانی به اتمام رسید. در حالیکه آلمان و تمام کشورهای اروپای غربی و شرقی و روسیه و هند و چین و ژاپن و آسیای شرقی و کشورهای منطقه خلیج پارس و شمال آفریقا کاملا متلاشی و ویران گشته بودند، ایالات متحده آمریکا بدون هیچ اسیبی به ابرقدرت اصلی جهان تبدیل شد و نقشی تاریخی در بازسازی جهان نوین پس از جنگ جهانی دوم ایفا کرد و تحولات شگرفی را در سراسر جهان رقم زد.

آمریکا در ایجاد و تقویت نهادهایی سیاسی و اقتصادی مهم جهان مانند سازمان ملل متحد، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نقش مهم و اساسی داشت. از طریق طرح مارشال، ایالات متحده میلیاردها دلار برای بازسازی اروپای غربی کم و بیش ورشکسته کامل اختصاص داد. در فاصله سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۱، طرح مارشال حدود ۱۳.۳ میلیارد دلار به ۱۶ کشور اروپایی اختصاص داد و به ایجاد شرایط لازم برای رشد اقتصادی، ثبات سیاسی و همکاری بیشتر میان کشورهای اروپایی کمک کرد.

درس بزرگ آن دوران ساده بود:

آمریکا فقط در یک جنگ پیروز نشد؛ آمریکا به ساختن جهان و ایجاد صلح نوین کمک کرد.

آلمان و ژاپن بازسازی شدند و بدرجه هفت اقتصاد بزرگ جهان رسیدند. اقتصاد و صنعت اروپای غربی دوباره به حرکت درآمد. با پشتیبانی اقتصادی و چتر امنیتی آمریکا در مقابل بلوک کمونیسم شوروی، همکاری میان کشورهای اروپایی گسترش یافت و سرانجام زمینه‌ساز شکل‌گیری اتحادیه اروپا شد، و نتیجه این بود که یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های رشد اقتصادی، توسعه فناوری و افزایش رفاه در تاریخ مدرن جهان بوجود امد .به همین دلایل است که نباید تحولات پرآشوب امروز جهان را فقط با نگرانی نگاه کنیم؛ بلکه باید با قدرت مثبت اندیشی و امید به آینده نگاه کنیم.

آنچه که مسلم است، پس از یک دوره هفتاد و پنج ساله رشد و تحول شگرف، جهان امروز به یک بازسازی بزرگ دیگر نیاز دارد

نظام بین‌المللی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، امروز با فشارهای عظیمی روبه‌روست.

جنگ و تجاوز روسیه به اوکراین، بحران‌های غرب آسیا و شمال آفریقا، ناشی از نظام‌های اشغالگر و نامشروع و اسلامگرایان یاغی و ادمکش در ایران، افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، یمن، غزه، لیبی و دیگران، تنش‌های ژئوپلیتیک میان چین و همسایگان خودش مانند تایوان و ژاپن و فیلیپین و استرالیا و بی‌ثباتی‌های سیاسی و اقتصادی در ونزويلا و آمریکای لاتین نشان داده‌اند که جهان نیازمند اندیشیدن به یک چارچوب جدید برای صلح و توسعه میباشد.

اما پاسخ نباید جنگ جهانی سوم و نابودی یک نسل دیگر و ویران کردن کشور ها باشد، بلکه پاسخ باید صلح دوستی و بازسازی، احترام به آزادی و تاکید روی توسعه اقتصادی و همکاری های مسالمت آمیز منطقه‌ای باشد.

و اینجاست که ایالات متحده آمریکا می‌تواند بار دیگر نقشی تاریخی ایفا کند. نه به عنوان یک قدرت استعماری. بلکه به عنوان شریکی قدرتمند برای ساختن صلح، رفاه و نهادهای پایدار. برای نظم نوین جهانی امروز.

تمرکز من در این مقاله روی منطقه اسیای غربی است که با بروی کار آمدن نظام مخرب و سرکوبگر و منفی اسلامگرایان ضد مدرنیته، ضد آمریکایی و ضد اسراییلی در ایران و افغانستان، باعث جنگ و اشوب ویران کننده ای در منطقه شده است. با انقلاب ۱۹۷۹ و گروگانگیری دیپلمات‌های امریکا در ایران که بیش از یکسال بطول انجامید و سپس با هشت سال جنگ با عراق باعث ویرانی قابل توجهی در هر دو کشور شد، و ظهور اوساما بن لادن در افغانستان و فاجعه ۹/۱۱ و تشکیل گروهک های تروریستی مانند حماس، حزب الله، هوتی ها، حشد الشعبی، داعش و فاطمیون و دلقک‌های دیگر که در واقع باندهای آدمکش مافیایی پشت نقاب اسلامی هستند، تمام منطقه اسیای غربی را به اشوب و تاامنی کشانده اند.

تصور کنید اگر همین میلیاردها دلار منابع عظیمی را که صرف جنگهای بیهوده، رقابت نظامی و درگیری‌های ژئوپلیتیک می‌شوند، برای تاسیسات برق، آب، راه‌آهن، بنادر، خطوط لوله، مخابرات، آموزش و پرورش، بهداشت، مسکن، فناوری و سرمایه‌گذاری خصوصی هدایت شوند.

تصور کنید صدها میلیون جوان منطقه غرب آسیا چیزی بسیار ارزشمندتر از شعارهای سیاسی دریافت کنند :امید به یک آینده روشن

۲۴ کشور غرب آسیا دارای منابع طبیعی عظیم، موقعیت جغرافیایی استراتژیک، نیروی انسانی جوان و استعدادهای فراوان هستند. آنچه کم داشته‌ایم، استعداد و ظرفیت نبوده است. آنچه کم داشته‌ایم، صلح پایدار، ثبات، یکپارچگی اقتصادی و حکومت پاسخگو بوده است. تجربه اروپا نشان داد که وقتی دشمنان سابق، جنگ را با همکاری جایگزین می‌کنند، چه تحول عظیمی می‌تواند اتفاق بیفتد.

چرا غرب آسیا تحول تاریخی خود را آغاز نکند؟

اتحادیه غرب آسیا

این همان چشم‌اندازی است که دنبال می‌کنم.

اتحادیه‌ای داوطلبانه از کشورهای منطقه را تصور کنیم که بر پایه حاکمیت ملی، احترام متقابل، تجارت آزاد، توسعه زیرساخت‌ها، رشد اقتصادی و همکاری صلح‌آمیز بنا شده است. منطقه‌ای که قرن‌ها درگیر جنگ، اختلافات مرزی، اختلافات مذهبی و رقابت‌های سیاسی بوده است، می‌تواند به یکی از بزرگ‌ترین مراکز اقتصادی جهان تبدیل شود. درآمد نفت و گاز می‌تواند به سرمایه‌ای برای تنوع‌بخشی اقتصادی تبدیل شود، نه سوختی برای ادامه درگیری‌ها. تنگه هرمز می‌تواند به دروازه تجارت جهانی تبدیل شود، نه یک نقطه درگیری دائمی برای رویارویی ژئوپلیتیک. جوانان ما می‌توانند مهندس، کارآفرین، دانشمند، پزشک، برنامه‌نویس و صنعتگر شوند؛ نه پناهنده، سرباز, یا قربانی افراط‌گرایی سیاسی. و هدف نهایی نباید سلطه یک کشور بر کشور دیگر باشد. بلکه هدف باید رفاه برای همه باشد.

فرصت تاریخی ایران

ایران در مرکز این تحول قرار دارد. یک ایران آزاد، دموکراتیک و شکوفای اقتصادی می‌تواند یکی از موتورهای اصلی توسعه غرب آسیا باشد. این امر نیازمند نظامی سیاسی است که بر حاکمیت مردم، جدایی دین از دولت، آزادی های فردی، حاکمیت قانون، مالکیت خصوصی، اقتصاد آزاد و برابری شهروندان در مقابل قانون استوار باشد .در نهایت، این مردم ایران هستند که باید آینده سیاسی کشور خود را تعیین کنند.

هدف سیاسی ما، در حزب لیبرال دموکراتیک ایران، این است که در این تحول سهم خود را ایفا کنم و تصویری عملی از ایرانی ارائه دهیم که بتواند پس از بحران سیاسی کنونی ظهور کند.

ما معتقدم آینده ایران نباید با انتقام تعریف شود. بلکه آینده باید با بازسازی تعریف شود.‌ نه انزوا، با ادغام. نه فقر، بلکه رفاه. نه اجبار در مذهب، بلکه آزادی. نه درگیری دائمی، بلکه صلح.

آمریکا و فصل بزرگ بعدی

ایالات متحده در گذشته نشان داده است که قدرت عظیم یک کشور را می‌توان نه فقط برای شکست دشمن، بلکه برای ایجاد یک محیط بین‌المللی جدید به کار گرفت. این درسی است که ما از سال ۱۹۴۵ پس از جنگ جهانی دوم می‌گیرم .و به همین دلیل معتقدیم ایده یک برنامه بازسازی غرب آسیا با حمایت آمریکا شایسته توجه جدی است.

هدف اشغال یا تحمیل یک نظام سیاسی از خارج نیست بلکه هدف سازندگی و پیشرفت است. هدف باید ایجاد شرایطی باشد که مردم کشورهای غرب آسیا بتوانند نهادهای دموکراتیک و اقتصادهای خود را بسازند و در این مسیر از سرمایه، فناوری، دانش و تجربه بین‌المللی بهره‌مند شوند.

طرح مارشال امریکا در آلمان و اروپای غربی فقط درباره پول نبود. درباره اعتماد به آینده بود.

با این طرح به اروپایی‌ها پیام دادند که قاره آنها مجبور نیست برای همیشه گورستان جنگ‌های گذشته باقی بماند. و امروز باید همین پیام را به غرب آسیا بدهیم:

فرزندان شما مجبور نیستند جنگ‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های خود را به ارث ببرند. آنها می‌توانند به جای آن، شهرهای آباد، دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، بیمارستان‌ها، شرکت‌های فناوری، بازارهای آزاد و کشورهای صلح‌طلب را به ارث ببرند.

چرا باید خوش‌بین باشیم؟

ما با وجود تمام اتفاقاتی که در اطراف ما رخ می‌دهد، همچنان خوش‌بین هستیم ,تاریخ هرگز در یک خط مستقیم حرکت نکرده است. بشریت بارها از دوره‌هایی عبور کرده که در آن آینده ناامیدکننده به نظر می‌رسید؛ اما همان دوره‌ها بعدها به تحولات شگفت‌انگیز منجر شدند. نسل پس از جنگ جهانی دوم نهادهایی ساخت که در ابتدا برای بسیاری غیرممکن به نظر می‌رسید .اروپا از قرن‌ها جنگ به سوی همکاری بی‌سابقه ای حرکت کرد. آلمان و ژاپن به اقتصادهای بزرگ و دموکراتیک تبدیل شدند.

آمریکا به ایجاد یک ساختار اقتصادی و امنیتی بین‌المللی کمک کرد که نسل بعدی جهان را شکل داد. و اکنون شاید نوبت غرب آسیا باشد. من معتقدم پروژه بزرگ بعدی نباید یک جنگ دیگر باشد. نباید یک دیکتاتوری دیگر باشد .باید یک طرح مارشال برای غرب آسیا و پس از آن یک اتحادیه غرب آسیا باشد.

طرحی برای تبدیل ویرانی به سازندگی

طرحی برای تبدیل پناهندگان به شهروندان. طرحی برای تبدیل ثروت نفت به ثروت انسانی .طرحی برای تبدیل مرزها از موانع به پل‌ها. و سرانجام، طرحی برای جایگزین کردن قرن‌ها خصومت با فرهنگ جدیدی از همکاری .من معتقدم جهان باید نسبت به این برنامه ها هیجان‌زده باشد .زیرا گاهی، هنگامی که یک نظم قدیمی در حال فروپاشی است، این پایان تاریخ نیست. این آغاز فصل جدیدی از تاریخ است.

با مهر ابدی

فریدون خویی

دبیر کل